دلم خواست، از حسین(ع) نوشتم


خیال دشمنانش راحت بود که او اهل تهمت و بهتان نیست، اهل توهین نیست
حسین(ع) با تندخویی و فحاشی در مورد دشمنانش سخن نمی گفت حتی کسی را به اجبار به دین امر نکرد.
یزیدیان حکم دادند که حسین(ع) و اطرافیانش از دین بیرون رفته و کافرشده ،آن وقت یزید به جرم خروج این ها از دین، این ها را کشته است. چه دنیای کثیفی که یزید مدافع دین شده است، چه کسی به دفاع از دین بلند شده
حسین اهل بهتان و تهمت زدن نبود حتی به خاطر دین– اما یزیدیان برای حفظ قدرت هر بهتان و تهمتی توانستند زدن

نکته: تاریخ تکرار میشود

قانون بهانه است انسانیت ملاک

تو چه میدانی از نفس های سنگینم که عمریست به شماره افتاده، به قلبی که تاب تاپ توپ را ندارد.
به رخی که زرد شد سبز شد و به مویی که سفید شد قسم، که سر بسته سخن گفتن هم برایم عالمی شده
چند سالیست که دنیایم کوچک شده و روئیای رهایی را در سر دارم
رهایی از تمام بند هایی که تفکر و روئیا های آدمی را نادیده می گیرد.
رهایی از پدیده ای از جنس خود خواهی، پدیده ای از جنس درجه بندی آدم ها
پدیده ای ساخته دست بشر، بشری که خود گمراه است.

تمام حرفم این است مهم ترین ملاک آدمی انسانیت است و قانون توجیهی غیر انسانیست.

این روز ها باور ها هم بو میدهند.

دوبار من و تو و آرزو های جدید، دباره جنگیدن برای نفس هایمان

هوای این روز ها را نمیخواهم هوا خفه است، باور ها بو میدهند، ارزشها پول است و یا پولیست، همه چی و همه کس مصلحتی شده اند، اینجا عدالت هم رنگ می بازد فریاد ها شنیده نمی شود خدایا همین بود کره خاکی که میگفتی؟