ای وای چه سخت و شکننده

زمانی که به من ماموریت سفر و امتحانی سختی را دادی قلبم تاب ان روزها را نداشت گریه می کردم

و تو با خنده ای مهربانانه زمین را از بالا به من نشان دادی و گفتی آنجاست! همانجاROZ-GHIRMIZ

دلهره ای عجیب بر تنم افتاده بود من تاب آن روز های سخت را نداشتم  ولی به حرف هایت اعتماد داشتم

از تو پرسیدم خدایا اگر گم شدم  چه کنم گفتی من در قدم به قدم آنجا هزاران نشانی از خود گذاشته ام تا گم نشوی

و گفتی به یادم باش که یاد من باعث آرامش دلت خواهد شد

من باخنده و لرزان گفتم مگر میشود کسی خدای خود را فراموش کند تو گفتی آری آنجا تنها جایی است که میشود مرا فراموش کنی

گفتم خدایا کی بر میگردم گفتی خیلی زود…

همیشه بهار

13zardلحظه ای می شود با تو دل به دریا زد که از اوج آسمانها صدایی فرا تر از عقل میشنوم

وسرمست ، سردرگم و سر در گریبان دنبالت میگردم دنبال لحظه ای فراموش شده که همیشه در خاطرم می ماند.

آن زمان که تقدیر از جدایی دل نوشت دل من برایت تپید و گوشهای کر من صدای گریه تو را نشنید

واین روز ها که از تو مینویسم قلبم در فشار حقیقت خیال تو می تپد و انگار تو همینجایی حضور تو در خاطرم حکایت از درددل های نگفته بسیاری دارد… که در گلو رسوب شد نیامدی

میخواهم پیاده شوم

kando

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند

ستایش کردم ، گفتند خرافات است

عاشق شدم ، گفتند دروغ است

گریستم ، گفتند بهانه است

خندیدم ، گفتند دیوانه است 

دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم(علی شریعتی)